شاید راه نور
برای فکر کردن
 

 

بسم الله االرحمن الرحیم

 

[ چهارشنبه 24 خرداد1391 ] [ 18:23 ] [ بانو مهدیه ] [ ]

+ انسان موجود عجیبی است...

پر از رمز و راز... بسیار پیچیده! و تا حد زیادی گمراه!

آخر اگر حواسمان بود و گمراه نبودیم یکبار هم که شده گوش به سخن انبیای الهی می دادیم و باور می کردیم پاسخ واقعی نیاز درونمان چیست!

برای آرام-یافت درون بی قرارمان می خوریم و می پوشیم و می خریم و عاشق می شویم و نگاه می کنیم ومی خوابیم و می خندیم و گریه می کنیم و فکر میکنیم و فکر نمی کنیم و سکوت میکنیم و فریاد می زنیم و...

و همینجور این چرخه ادامه دارد و ما هرگز آرام نمی شویم..

چون اصولا درک درستی از نیازهایمان نداریم

چون نمی توانیم این درک درست را داشته باشیم...

و خدا لب کلام را گذاشته توی کلام انبیا...که از سخن آن ها بنوشیم و بفهمیم نیاز واقعی مان را....

اما مشکل همینجاست! حتی بچه مومن هایش هم سطر آخر می آیند سر کلام اول انبیا...

این کلام که:

فقط خدا....

.

.

.

.

.

.

نهایت نیاز چیست؟

یافتن بی نیاز!

 

-شمس تبریزی /مقالات شمس -

 

[ یکشنبه 8 تیر1393 ] [ 19:13 ] [ بانو مهدیه ] [ ]

+ اگر واقعا باورمان این است که خدای مان دوستمان دارد و همیشه مراقبمان است...و همیشه آنچه برایمانیم خواهد و خواسته خیر و برکت است ...و اگر واقعا خدا را خیلی مهربان می دانیم و اداره ی تمام امور را تنها منحصر به او می دانیم  پس دقیقا برای چه غصه می خوریم؟ و دقیقا چرا عادت کرده ایم فقط ظاهر آیات را نگاه کنیم؟ و از آیات دیگر اصولا نتیجه گیری نکنیم؟

به همان اندازه که باید از رفتن به بعضی مکان ها و خوردن بعضی چیزها پرهیز کرد باید از غصه خوردن هم پرهیز کرد!

چون خدا بیشتر از اینکه انسان را  از محرمات جسمانی نهی کرده از محرمات روحی و قلبی نهی کرده است!

یعنی واقعا سمیع علیم بودن خدا چیزی جز این است که بی خیال! غصه نخور؟

.

.

.

.

.

.

" همانطور که خوردن شراب حرام است خوردن غصه هم حرام است و خوردن هیچ چیز مثل خوردن غصه حرام نیست.اگر ما  فهمیدیم که جهاندار عالم اوست دیگر چه غصه ای باید بخوریم؟"

 

دکتر حسین الهی قمشه ای

 

[ سه شنبه 30 اردیبهشت1393 ] [ 20:22 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

+هنرِ ما در خلقِ بهشت این نیست که " دنیا " را رها کنیم...

این  " برخوردِ ما با دنیا " ست که بهشتمان را می سازد...

آقایِ دنیا تویِ مسیرِ رفتنمان تا ایستگاهِ بعدی کولی هایِ دوره گردِ رقاصه ی ِ زیادی را بکار گذاشته!

بهشت یعنی وقتی از مسیرِ دنیا در حالِ عبوریم چقدر و چگونه از کولی هایِ دوره گرد خرید کنیم؟چقدر سرگرمِ رقصِ کولی هایِ دوره گردَش هستیم؟

چقدر دل بستیه ایم به کولی هایِ این ارباب! آقایِ دنیا را میگویم!

.

.

.

.

آن کس که به دنیای حرام عشق ورزد ، درونش پُر از اندوه شود و غم ها و اندوه ها ، در خانه ی دلش به رقص درمی آیند ...

حکمت ۳۶۷ نهج البلاغه

 

 

 

[ جمعه 19 آبان1391 ] [ 23:18 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

 + فقط کافی است بدانیم " مغضوبین" و " گمراهین " کدام ها هستند...

آنوقت می فهمیم قدرِ :

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنعَمتَ عَلَيهِمْ غَيرِ المَغضُوبِ عَلَيهِمْ وَلاَ الضَّالِّينَ ..را...

.

.

.

اینکه در تفاسیر آمده این دو گروه اوضاعشان خیلی خراب است و خدا هم فاتحه شان را خوانده و ما اصلا به خیالمان هم نمی رسد که اندازه ی قد و قواره ی آن ها باشیم و آنوقت روزی سه بار و در هر بار ۴ بار این دعا را می خوانیم واین رااز خدا می خواهیم که ما را مثل آن ها قرار ندهد شاید به این معنی باشد که هر کدام از ما اگر خدا توجه اش را از ما بردارد و ما هم دعا نکنیم کلاه همه مان پسِ معرکه است!

 

خواهشا همیشه یادمان باشد اگر نمازِ بی حضورِ قلبِ آخرِ وقتی هم میخوانیم همه اش به خاطرِ محبتِ خودِ اوست!

و

خوشبحال آن هائی که نمازهایِ با حضورِ قلبِ اولِ وقت را مزه مزه می کنند...

 

 

[ پنجشنبه 2 شهریور1391 ] [ 21:38 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

هیچ کس به جز خودت بلد نیست بگوید چجوری هستی!

و چقدر با این ها تویِ معرفی نامه یِ خودت ارتباط گرفتم...:

یا مُونِسى عِنْدَ وَحْشَتى

اى همدم من هنگام ترس و وحشتم

یا مُعینى عِنْدَ مَفْزَعى

ای یاور من هنگام ترس من

یا مُنَوِّرَ الْقُلُوبِ

ای نور بخش دل ها

مُنَفِّسَ الْغُمُومِ

برکنار کننده ی غم ها

یا مَنْ لا یُنْظَرُ اِلاّ بِرُّهُ

ای که جز به نیکی تو انتظاری نیست

یا مَنْ وَسِعَتْ کُلَّ شَىْءٍ رَحْمَتُهُ

ای که رحمت تو از همه چیز گسترده تر است

یا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ
ای که رحمتت بر خشمت پیشی گیرد

باسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَهِ

ای گشاده دو دست به رحمت...

یا صاحِبَ کُلِّ نَجْوى

ای که همراه هر رازگوئی

یا اَلْطَفَ مِنْ کُلِّ لَطیفٍ

ای بالطف تر از هر لطف داری

یا داَّئِمَ اللُّطْفِ

ای دارای لطف دائم

 یا خَیْرَ الْمَرْغُوبینَ

ای بهترین مورد اشتیاق

یا مَنْ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ ْمُتَوَکِّلُونَ

ای که توکل کنندگان به تو توکل می کنند

یا قَریبُ

ای نزدیک...

یا اَقَرَبَ مِنْ کُلِّ قَریبٍ

ای نزدیک تر از هر نزدیک

یا اَرْاَفَ مِنْ کُلِّ رَؤُفٍ

ای مهربان تر از هر مهربانی

یا قَریباً غَیْرَ بَعیدٍ

ای نزدیکی که هرگز دور نیستی

یا من ذِکْرُهُ حُلْوٌ

ای که یادت شیرین است

یا سُرُورَ الْعارِفینَ

ای مایه ی شادی عارفان

یاحَبیبَ التَّوّابینَ

ای محبوب توبه کنندگان

یا من لا تَنالُ الاْوْهامُ کُنْهَهُ

ای که اوهام به کنه ذاتت نتوانند رسید

یا وَدُودُ

ای دوست دار...

یا اَنیسَ مَنْ لا اَنیسَ لَهُ

ای همدم بی همدمان

یا مُرْتاحُ

ای شادی افرین

یا حَبیبَ الْباکینَ

ای دوستدار گریه کنندگان

یا مَنْ لا یُقَلِّبُ الْقُلُوبَ اِلاّ هُوَ

ای که جز تو دل ها را دگرگون نسازد

یا صاحِبَ الْغُرَباَّءِ

ای همدم غریبان

یا کافِیاً مِنْ کُلِّ شَىْءٍ

ای کافیت کننده ی هرچیز

یامَنْ هُوَ لِمَنْ دَعاهُ مُجیبٌ

ای به هر کس که تو را بخواند پاسخ گوئی

یا مَنْ هُوَ اِلى مَنْ اَحَبَّهُ قَریبٌ

ای نزدیک تر به هر کس که تو را دوست بدارد

یا مَنْ لا یُبْرِمُهُ اِلْحاحُ الْمُلِحّینَ

ای که تو را اصرار نیازمندان  مانده نکند...

.

.

.

خدائی شبیهِ جوشنِ کبیر...


 

[ چهارشنبه 18 مرداد1391 ] [ 23:1 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

هرچقدر به مجموعه ی اذان و نماز که نگاه میکنم می بینم اصلِ کلامش یک چیز است:

 " فقط خدا "

.

.

.

از " اللهُ اَکبَر" ش بگیر تا " سُبحانَ الله " ش...

از " لا اله الا الله " بگیر تا " وَحدَهُ " بودنش...

از " لا شریکَ له " بگیر تا " اَلحَمد"  های "رَبّ العالمین " اش...

از " قُل " گفتنمان برای " احد " گفتنش تا " و لَم یَکُن لَهُ کُفُواً احَد " ...

.

.

.

این ها را می گوئیم که برسیم به :

" ایّاکَ نَعبُد " هایمان...

تا از " ایّاکَ نعبُد" هایمان بزائیم " ایّاکَ نَستَعین " را ...

آنگاه این طفلِ نوپا را می اندازیم توی " صراطی مستقیم "

و

امید داریم که که از  " مغضوبین" و " ضالّین " نشویم...

.

.

.

آه خدا...

" انعمت َ عَلیهِم " هایت را می خواهم !

 

[ جمعه 30 تیر1391 ] [ 17:29 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

اذان-قسمت اول

اذانِ با معرفت یعنی :

روزی بیش از ۶ بار کوچک شمردنِ تمامِ غیرِ خدا..." الله اکبر " او بزرگتر از همه است!

بزرگتر از استاد.بزرگتر از دولت.بزرگتر از فامیل.بزرگتر از دوست!...

یعنی بزرگتر از همه چیزِ این دنیا !

یعنی محبتی بزرگتر از محبتِ مادر.محبتِ همسر.محبتِ دوست

یعنی کمکی بزرگتر از کمکِ یاران.دوستان.مردم

یعنی توجهی بزرگتر از توجهِ خانواده.توجهِ دوست.توجهِ عزیزان.دکتر.معلم.

یعنی دلسوزیِ بزرگتر از دلسوزیِ پدر.مادر.دوست.سرپرست و....

یعنی قدرتی بزرگتر از دشمن.بزرگتر از قدرت ها!.بزرگتر از فراعنه.آمریکا.مسئولین!

یعنی از تمامِ خوبی ها بزرگترینَش!

یعنی حواست باشد!

با دقت بیشتری بگو : الله اکبر!

 

[ یکشنبه 18 تیر1391 ] [ 14:23 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

وقتی می گوئی " سُبْحانَ الله " حواست باشد!

با این ذکر خدا را از تمام نقص ها و عیب ها پاک می کنی!

حتی از عبادات و ستایش هائی که برایش می فرستی!

از تمامِ شریک هائی که آگاه و ناآگاه برایش قائل می شوی!

 

وقتی می گوئی " سُبْحانَ الله " با دقّت بگو! با احتیاط بگو! با " معرفت " بگو!

آن وقت می بینی چگونه دلت از تمامِ شُرَکائی که در زندگی ات برای خدا ساخته ای منزّه می شود!

.

.

.

+وقتی می گوئی " سُبْحانَ الله " یادت باشد:

دو صفت "سُبُوح و قُدُّوس" در زبان عربی فقط مخصوص خداوند عزوّجل به کار برده می شوند!

 

[ چهارشنبه 7 تیر1391 ] [ 14:16 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

 

+ وقتی از تمامِ پدیده هایِ جهان مشابه اش را داریم:

وقتی موهائی داریم که می رویند مثل تمام روئیدنی ها: درخت/گل/گیاه...

وقتی دندان هائی داریم که مثل سنگ هستند...

وقتی خون هائی داریم که مثل رودها در جَرَیان هستند...

وقتی استخوان هائی داریم که مثل کوه ها...

وقتی اشک هائی داریم که می بارند!

و

و

و

بی شک خورشیدی درونمان هست که " نورِ" وجودمان است...

خورشیدی که باید همیشه طلوع کند...

.

.

.

 ...لا أُحِبُّ الآفِلِينَ

۷۶- انعام

" من غروب کنندگان را دوست ندارم! "

 

[ جمعه 2 تیر1391 ] [ 13:37 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

خلقت مراتبی دارد!

و این مرتبه ی " درخت انگور " است:

وقتی کودک است: غوره... و ترش!...چاشنی مناسبی برای غذاست! مثل کودکیِ آدم ها!

وقتی جوان است : انگور!..و رنگی و زیبا و پر خاصیت...اما اگر به هیجانش زیادی بها بدهی سکر آور است! مثل جوانیِ آدم ها!

وقتی پیر است : مویز... شیرین! دوست داشتنی...برای مغز مفید است!مثل پیریِ آدم ها!

 

 

درختش همیشه سایه دار!

برگ هایش خوراکی!

حتی ساقه هایش....

هیچ چیز این مخلوق بی خاصیت نیست! مثلِ آدم ها!

 

 

+اگر مثلِ درختِ انگور در تعادلِ آفرینش باشیم در هر زمانی مفیدیم!

+و به راستی خدا بهترین آفریننده هاست!

.

.

.

وَعِنَبًا وَقَضْبًا -۲۸ عبس

و انگور و سبزى (۲۸)

[ دوشنبه 29 خرداد1391 ] [ 0:37 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

خدائی که در پیِ معشوقه است!

.

.

.
«ان الله یحب المتوکلین » آل عمران 159
«و الله یحب الصابرین » آل عمران 146
«ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین » بقره 222 - توبه 108
«ان الله یحب المسقطین » مائده 42 - ممتحنه 8
«ان الله یحب المتقین » توبه 4 و 7
«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص » صف 4
« ان الله یحب المحسنین »
آل عمران 148 - مائده 13

خدائی که می گوید اینگونه باش تا دوستت داشته باشم:

توکل کن و صبور باش! توبه کن و پاک باش!عادل و پرهیزگار باش!برای من بجنگ!و نیکوکار باش!

.

.

.

خدائی که برایت ناز می کند!

خدائی که می گوید:

« دوستم داشته باش...»

«فسوف یأتی الله بقوم« یحبهم و یحبونه » مائده 54

به زودى خدا گروهى [ديگر] را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد و آنان [نيز] او را دوست دارند ...

 

 

دلت نمی خواهد معشوقه ی این خدا باشی؟!


 

[ جمعه 26 خرداد1391 ] [ 15:3 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

* الرّحمن‏الرّحيم*

رحمان یعنی رحمت عام و فراگیر خدا نسبت به تمام خلایق و ا نسان ها...از گبر و کافر تا مسلمون و عارف

مثل نعمت زمین/هوا/همسر/فرزند/خوراکی/حیوانات و....

رحیم بودن خدا یعنی رحمت خاص خدا نسبت به بنده های خاصش...یه جور تشویقی! یه امتیاز ویژه که فقط به اونها که شایستگی اش رو دارن می ده...

و من مدام به این فکر میکنم که همیشه " رحمانیت" خدا مقدم شده بر " رحیم " بودنش...

و این شاید یعنی:

کسانی مفتخر به رحیم بودنِ خدا می شن که پاسِ نعمت های رحمانیتش رو داشتن

و

اول از اون ها درست و خوب استفاده کردن...

یعنی برای رسیدن به مهربانی خاص خدا باید از جاده ی مهربانی عامِ او گذشت...

در اون جاده پرورش پیدا کرد و رشد کرد...

و خدا فرمود:

وَلَا تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا ...

سهم خود را از دنیا فراموش مکن ...

۷۷- قصص

[ پنجشنبه 25 خرداد1391 ] [ 11:54 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
 

** این روز ها خیلی به این فکر میکنم:

وَ اَشهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ

.

.

.

" عبد " بودن مقدم شده به رسول بودن

ما " گواهی " میدیم که حضرت محمد ص -که خدا به جانِ او قسم می خوره -اول " عبدِ" خداست و بعد رسولِ خدا...

و این یعنی:

شاید برای " محمد" و " حبیب" و " رسول " شدن باید اول " بنده " بود...

.

.

.

و علی ع شب هائی زمزمه می کرد:

وَ أَنَا عَبْدُکَ الضَّعِیفُ ...

( دعای کمیل )

 

 

[ چهارشنبه 24 خرداد1391 ] [ 18:36 ] [ بانو مهدیه ] [ ]
درباره وبلاگ

یا لطیف
سلام.ممنون که اومدین اینجا

سعی میکنم اینجا رو بیشتر از وبلاگ قبلی ام به روز کنم
اونجا نوشته های مفصل ترم رو می ذارم و اینجا موجز تر...
.
.
.
درخواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن!
امکانات وب